p16
(بقیه اعضام پیش شما 3 تا زندگی میکردن)
هان:خب شام چی سفارش بدم؟
فلیکس:من پیتزا میخوام
هیونجین:منم همونو میخورم
چانگبین:منم مرغ سوخاری و دوکبوکی میخوام
سونگمین:منم رامین میخورم
جونگین: من نودل میخورم فقط
چان:منم برنج و جلبک میخورم
هان:خیلی خب سفارش دادم لینو و ا.ت نمیان؟
هیونجین:5 دیقه دیگه باید بیان
هان:اهان
*یکی در زد*
سونگمین:باز میکنم شما یاخدا
یونهو: برو عقببب کسی از جاش تکون نخورههههه *تفنگ دستش بود*
ا.ت و لینو:اینجا چخبرههههه
یونهو:اهاااا دنبال تو بودم کوچولو آماده ای یه شب خوبو با دد*یت ینی من بگذرونی؟
ا.ت:چ چ چی میگیییی
یونهو:این خوشگلرو ببرینش واسه خودمه
هیونجین:*اومد جلوت وایساد* مگه اسباب بازیهههه اون بچه ی منه و من نمیزارم کاری که با فرشتم کردیو با اونم بکنییییی
یونهو:مگه نشنیدین ببرینش(تورو از بغل هیونجین کشیدن بیرون)
ا.ت:ولم کنیننن باباااااا*گریه
یونهو:خب خب حالا اینارم دست و پاهاشونو ببندین
لینو:دشمن هممون یک نفره اونم تویی یونهو
یونهو:خفه بابا
دایون:*داشت یواشکی همچیو میدید و تفنگشو برداشت و به چند تا از بادیگاردا شلیک کرد* هوی یونهو بگو چی میخوای هاااا ا.تو بیارش همینجا ببینممممم
یونهو:*خنده* باشه باشه حتما همینکارو میکنم بریم خداحافظظظظ
فلیکس:*گریه*هیونجینننن ا.تمونو بردننننن
دایون:عمرا بزارم دستشون بهش بخوره (دست لینورو باز کرد) تو بقیرم باز کن من میرم دنبالشون
لینو:اوکی
ادامه داره...
هان:خب شام چی سفارش بدم؟
فلیکس:من پیتزا میخوام
هیونجین:منم همونو میخورم
چانگبین:منم مرغ سوخاری و دوکبوکی میخوام
سونگمین:منم رامین میخورم
جونگین: من نودل میخورم فقط
چان:منم برنج و جلبک میخورم
هان:خیلی خب سفارش دادم لینو و ا.ت نمیان؟
هیونجین:5 دیقه دیگه باید بیان
هان:اهان
*یکی در زد*
سونگمین:باز میکنم شما یاخدا
یونهو: برو عقببب کسی از جاش تکون نخورههههه *تفنگ دستش بود*
ا.ت و لینو:اینجا چخبرههههه
یونهو:اهاااا دنبال تو بودم کوچولو آماده ای یه شب خوبو با دد*یت ینی من بگذرونی؟
ا.ت:چ چ چی میگیییی
یونهو:این خوشگلرو ببرینش واسه خودمه
هیونجین:*اومد جلوت وایساد* مگه اسباب بازیهههه اون بچه ی منه و من نمیزارم کاری که با فرشتم کردیو با اونم بکنییییی
یونهو:مگه نشنیدین ببرینش(تورو از بغل هیونجین کشیدن بیرون)
ا.ت:ولم کنیننن باباااااا*گریه
یونهو:خب خب حالا اینارم دست و پاهاشونو ببندین
لینو:دشمن هممون یک نفره اونم تویی یونهو
یونهو:خفه بابا
دایون:*داشت یواشکی همچیو میدید و تفنگشو برداشت و به چند تا از بادیگاردا شلیک کرد* هوی یونهو بگو چی میخوای هاااا ا.تو بیارش همینجا ببینممممم
یونهو:*خنده* باشه باشه حتما همینکارو میکنم بریم خداحافظظظظ
فلیکس:*گریه*هیونجینننن ا.تمونو بردننننن
دایون:عمرا بزارم دستشون بهش بخوره (دست لینورو باز کرد) تو بقیرم باز کن من میرم دنبالشون
لینو:اوکی
ادامه داره...
- ۳۶۳
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط